
|
| |
جیمز باند که از خیانت وسپر-زنی که دوستش داشت- سرخورده شده، برای یافتن حقیقت آقای وایت را دستگیر و او را به مقر سازمان متبوع خود در ایتالیا می برد. اما هنگام بازجویی، یک مامور نفوذی ام را زخمی و وایت را فراری می دهد. مامورین MI6 ردی میان فرد خائن و بانکی در هائیتی یافته و ام باند را به آنجا اعزام می کند. در هائیتی باند با کامیل زیبا برخورد می کند که به دنبال گرفتن انتقام شخصی است. کامیل باند را به سوی مردی به نام دومینیک گرین هدایت می کند. تاجری بی رحم و ثروتمند که در راس تشکیلاتی به نام کوانتوم قرار دارد. باند با تعقیب رد گرین در اطریش، ایتالیا و آمریکای جنوبی به نقشه مخوف او مبنی بر دست گذاشتن روی یکی از بزرگ ترین منابع طبیعی جهان پی می برد. اما این کار بی رضایت CIA ممکن نیست و در نتیجه پای افراد بسیاری در دو سوی اقیانوس به ماجرا کشیده می شود. اما ام که در نیت باند نسبت به تعقیب پرونده شک کرده و آن را یک انتقام جویی شخصی می داند، کارت های اعتباری او را باطل کرده و از وی می خواهد تا به لندن بازگردد. باند امتناع کرده و به سراغ ماتیس می رود. مردی که خیلی زود جان خود را بر سر کمک به باند از دست می دهد. مامور محلی MI6 به نام فیلدز نیز که شیفته باند شده و به او کمک کرده، در هتل محل اقامت شان کشته می شود و این واقعه باند را تبدیل به هدف متحرک همکاران خود می کند...
|